تبليغاتX
s....دور از تو ....s






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



آرزومه....

                                                                       

آرزومه که يه روز، تو کلبه ي قشنگمون

يه شب صاف مهتابي، با ديواراي عنابي

دست بکشم رو گونه هات ، خيره بشم به اون چشات

حس کنم کنارمي ، تو آغوش گرم مني

سرت رو شونه هام باشه ، دستات توي دستام باشه

نگات تو چشم من باشه ، لبات روي لبهام باشه

از عشق هم گر بگيريم ، از امروزو فردا بگيم

با اين دلهاي پاکمون ، يه جشن کوچک بگيريم

دوستت دارم ای تنها بهانه برای زندگی

                                                                                      


نويسنده: ماندانا مورخ: 88/06/06 در ساعت: 12:33 بعد از ظهر
|+|



تو نیستی...

 

تونیستی

    که ببینی

              چگونه

                       عطر تو

                                   در عمق لحظه ها جاری است

            چگونه

                     عکس تو

                                 در برق شیشه ها پیداست

          چگونه

                    جای تو

                               در جان زندگی سبز است...

 

دوست دارم سعید جان


نويسنده: ماندانا مورخ: 88/05/20 در ساعت: 4:35 بعد از ظهر
|+|



عشق دلیل نمی خواد

 

يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد  : چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟

 دليلشو نميدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم .

 تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟ چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

 من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم .

 ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي .

 باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي، صدات گرم و خواستنيه، هميشه بهم اهميت ميدي،دوست داشتني هستي، بخاطر لبخندت.

دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون :

عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟ نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم

اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دليل نميخواد پس من هنوز هم عاشقتم .عشق واقعي هيچوقت نمي ميره اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره

عشق خام و ناقص ميگه: من دوست دارم چون بهت نياز دارم  ولي عشق كامل ميگه: بهت نياز دارم چون دوست دارم

سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه


نويسنده: ماندانا مورخ: 88/05/16 در ساعت: 6:24 بعد از ظهر
|+|



دارم میرم...

 

دارم میرم اما بدون٬بی تو دلم غرق غمه

برای گفتن غمم٬هر چی که جمله هست کمه

دارم میرم اما یکی٬توی دلم داد میزنه

می گه که قلب تو هنوز٬ تشنهء عاشق شدنه

دارم میرم اما غروب٬پشت سرم داره می آد

انگار از عشق من و تو ٬یه چیز تازه تر می خواد

انگار غروبم می دونه٬من از غم تو میشکنم

عشق تو حل شده دیگه ٬تو ذره ذرهءتنم

دارم میرم صدای تو٬توی گوشم زنگ می زنه

تو بودی که گفتی برو٬بی تو دلم نمیشکنه؟

دارم میرم روز و شبم٬بی تو یکی شده عزیز

بسه دیگه با اون نگات٬غم تو وجود من نریز

دارم میرم اما دلم٬ لبریزه از خاطره هات

کاشکی می موندی پیش من٬دلو می ذاشتم زیر پات

دارم میرم سپاه غم٬گرفته دور دلمو

دارم میرم بلکه سفر٬حل کنه این مشکلمو

دارم میرم تا بدونی٬تو رو واسه خودت می خوام

تویی شکوه عشق من٬توی تموم قصه هام

دارم میرم اما غمت ٬رفیق راه دلمه

عیبی نداره همیشه ٬قسمت عاشقا غمه

دارم میرم اما مسیر٬بی تو پر از خار و خسه

بعد تو عشق لیلی ام ٬به چشم من یک هوسه

دارم میرم اما کسی ٬به بدرقه ام نیومده

انگار همه می دونن این٬غریبه راشو بلده

 

دارم میرم


نويسنده: ماندانا مورخ: 88/05/16 در ساعت: 5:27 بعد از ظهر
|+|



عادت...

 

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشی ها آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم 

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر می کشم

منو تو آغوشت بگیر ، آغوش تو مقدسه  

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش می کشه  

نوازش دست های تو عادت ترکم نمیشه 

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار  

به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار 

مهر لباتو رو تنو روی لب کسی نزن  

فقط به من بوسه بزن به روحو جسم و تن من

 


نويسنده: ماندانا مورخ: 88/05/15 در ساعت: 1:58 بعد از ظهر
|+|



راه بهشت...

پر از بغضم پر از حرف سکوتم

تو رو گم کردم اما روبه روتم

منو برگردون اونجایی که بودم

آخه تا کی گرفتار هبوطم؟

تو دنیایی که جایت آرزوهاست

کسی جز تو منو عاشق نمی خواست

بیا تا سر بذارم روی شونت

دلم مثل خودت تنهای تنهاست

هنوزم زخمی سیب فریبم

اسیر این شبای نا نجیبم

تو خوبی کن بیا به خلوت من

تو که می دونی من اینجا غریبم

هنوزم عکس چشمات روبرومه

نگاه تو تمام آرزومه

بذار باور کنم دستاتو دارم

نگیری دستامو کارم تمومه


نويسنده: ماندانا مورخ: 88/05/14 در ساعت: 1:14 بعد از ظهر
|+|



خیال...

 

با خیالت عمری ، روز و شب درگیرم
توی رویام هر شب ، دستتو می گیرم
بی تو خیلی تنهام ، چقدر از من دوری
رفتی و با گریه گفتی که مجبوری

تو دلم آتیشه بگو بر می گردی
با نگات آخه منو عاشقم کردی
زیر بارون بی تو ، براتو می خونم
تا ابد ، تا زنده ام واسه تو می مونم

اگه عاشق باشی ، دوری هم شیرینه
لحظه هامون رنگ شادیو می بینه
واسه رویای من ، بهترین تعبیری
اگه با هم بودیم واسه هم می میریم

تو دلم آتیشه بگو بر می گردی
با نگات آخه منو عاشقم کردی
زیر بارون بی تو ، براي تو می خونم
تا ابد، تا زنده ام، واسه تو می مونم

با خیالت عمری ، روز و شب درگیرم
توی رویام هر شب ، دستتو می گیرم
بی تو خیلی تنهام ، چقدر از من دوری
رفتی و با گریه گفتی که مجبوری

تو دلم آتیشه بگو بر می گردی
با نگات آخه منو عاشقم کردی
زیر بارون بی تو ، براتو می خونم
تا ابد ، تا زنده ام واسه تو می مونم

                    


نويسنده: ماندانا مورخ: 88/05/09 در ساعت: 1:56 بعد از ظهر
|+|



(دوستت دارم)

 

       تو ميگي بارون رو دوست داري اما وقتي بارون مياد چترت رو باز ميکني  

تو ميگي باد رو دوست داري اما وقتي باد مياد پنجره ها رو ميبندي  

   تو ميگي آفتاب رو دوست داري اما وقتي مي تابه پرده ها رو مي اندازي  

حالا فهميدي که چرا ميترسم وقتي ميگي 

       (دوستت دارم)  

 

  


نويسنده: ماندانا مورخ: 88/05/05 در ساعت: 12:41 بعد از ظهر
|+|



« برای آخرین بار! »

 
 
... دختر و پسری با سرعت 120 کیلومتر در ساعت سوار بر موتور :

_ دختر: آرومتر من می ترسم!

_ پسر: نه خوش می گذره!

_ دختر: نه نمی گذره ، خواهش می کنم ، خیلی وحشتناکه!!

_ پسر: پس بگو دوسم داری!

_ دختر: باشه ، باشه ، دوستت دارم! ، حالا خواهش می کنم آرومتر!

  پسر: حالا محکم بغلم کن!

( دختر بغلش می کنه )

_ پسر: می تونی کلاه ایمنی منو برداری و بذاری سرت؟! اذیتم میکنه!

 ... ....

تیتر قسمت حوادث روزنامه های روز بعد:

موتوری با دو سرنشین با سرعت 120 کیلومتر در ساعت به ساختمانی در خیابان مهر برخورد کرد!

این موتور دو سرنشین داشت که تنها یکی از آنها نجات پیدا کرد. از گفته تنها نجات یافته این حادثه چنین به
 
 نظر می رسد که: پسری که سوار موتور بوده متوجه می شود ترمز موتور بریده اما نخواسته دختر بفهمد ،
 
در عوض خواسته که یک بار دیگر بشنود که دوست دخترش دوستش دارد :
 
 
! برای آخرین بار !
 



نويسنده: ماندانا مورخ: 88/05/05 در ساعت: 12:26 بعد از ظهر
|+|



من میمیرم....

 

 


 دختري از پسري پرسيد که آيا اونو قشنگ مي دونه ؟

پسر جواب داد : نه

پرسيد آيا دلش ميخواد تا ابد با اون بمونه ؟

 گفت : نه

سپس پرسيداگه ترکش کنه ،گريه مي کنه؟

 و بار ديگر تکرار کرد : نه

دختر خيلي ناراحت شد وقتي دختر خواست بره در حالي که اشک از چشماش جاري شده بود

 پسر بازوشو گرفت و گفت: تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي ، من نميخوام تا ابد با تو باشم

من نياز دارم که تا ابد با تو باشم و اگه تو بري من گريه نميکنم ...

! من ميميرم !





نويسنده: ماندانا مورخ: 88/05/05 در ساعت: 12:5 بعد از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir


JavaScript Codes